خوشا مرگی دگر با آرزوی زايشی ديگر!

اين شعر رو اون يکی زيست شناس به دفعه برام نوشته بود! صبر کنيد می فهميد چرا اين شعر رو نوشتم!

و اما ماندانا:

چيز زيادی نتونستم  راجع به golden heart syndromeپيدا کنم حتی توی pubmed! همين قدر می دونم که يک چيزی شبيه سندروم ناشی از مصرف داروی تاليدومايد در دوران بارداری است.يعنی در بچه هايی که به دنيا می آيند دست و پا تشکيل نشده است و البته حفره های قلبی شان هم دچار اختلالاتی است.

اين رو هم سولماز نوشته به ما داده:

((سلام مجدد به زیست شناس عزيز(عليک سلام)مطلب جالبی درباره ی خمیازه(کار همیشگی من) پیدا کردم که به نظرم جالبه :ايسكانيوز: يك پروفسور دانشگاه مريلند درآمريكا كشف كرده، خنده و خميازه به‌ ‌گونه اي غير عادي قابل سرايت هستند.به طوري كه تنها مطالعه درباره خميازه كافي است تا شما نيز تمايل به آن پيدا كنيد‌ . خميازه كشيدن از نظر تكاملي، رفتاري‌ ‌باستاني است كه باعث همزمان شدن فعاليت‌هاي گروهي جانداران مي شده است . براي مثال‌ ‌در بابون‌ها 4 خميازه سرپرست گروه، نشانه آن است كه اعضا بايد براي گذراندن شب اتراق‌ ‌كنند. خميازه يك بازتاب است و شما نمي‌توانيد به راحتي آن را متوقف كنيد‌.‌اين رفتار علامتي از تغيير حالت ميان هوشياري و خواب آلودگي و بر عكس است. ‌به اعتقاد او خميازه كشيدن هيچ ارتباطي با كسب اكسيژن بيشتر‌ ‌براي فرد ندارد‌ . (الان که اینو خوندم نزدیک به 10 تا خمیازه کشیدم ...فکر کنم برای اینکه leader افراد خوابالو بشم بد نباشه چون قدرت هماهنگ کردنم بالاست!!!) ))

يه نکته:پايگاه زيست شناسي ايران دست تمام زيست شناسان را به گرمي مي فشارد و منتظر مقالات شما هست و برای ما هم آرزوی موفقيت کرده است.(ما هم برای همه آرزوی موفقيت داريم) من رفتم سر زدم خيلی جالب و مناسب بود.شما هم بريد سر بزنيد.

و اما عبارت عنوان.يه بار ديگه بخونيد! امروز تولد سه سالگی زيست شناسه.وقتی هنوز بچه بوديم اينجا رو راه انداختيم و تا حالا هم کشونديمش.ولی از اين به بعد ديگه ادامه اش نمی ديم.شايد يه روز ديگه يه جای ديگه با يه اسم ديگه برگشتيم.يه تشکر از همه کسانی که ما را در پيمودن اين راه کمک کردن!..... يه چيزی که ازتون می خوايم اينه که شما هر جا هستين دنبال هدفتون برين با هر سختی که هست.حتما بهش ميرسين.مطمئن باشين.

موفق باشيد

راهمان پر رهرو!

 

از اهمال در کار بپرهيز
که تو برای امروز زنده ای نه برای فردا
اگر فردائی بود فردا نيز مثل امروز باش
و اگر فردائی نبود از اهمال و سستی امروز پشيمان نخواهی بود.

پيامبر اکرم (ص)

 

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٥

يه سری جواب

از اونجايی که کامپيوتر قبلی زيست شناس دچار يک تخريب عظيم شده بود،مدتها از وضع اينجا بی خبر بوديم بوديم.حالا که به خوبی و خوشی تموم شد ميبينم که هزار تا سوال پرسيده شده و من تو کامپيوتر save کرده بودم که يکی يکی جواب بدم که دچار بلايای الکترونيکی شد.با عرض پوزش که از آن موقع زمان زيادی می گذردو....

نکته:الان پشت کامپيوتر قبلی هستم و می خوام ببينم چندتا از سوال ها رو می تونم جواب بدم.

۱)آيا مشاهده ی خون در مدفوع نشانه ی سرطان است راه حل چيست؟ با تشکر

نه.اگه که خون به رنگ تيره باشه يعنی خونريزی معده است ولی اگه روشن باشه معلومه که خونريزی در روده بوده که هر کدوم دلايل متنوعی داره.مثل زخم معده،آسيب جدار روده،حضور کرمهای انگل و...

۲)سلام.اگه می تونيد بهم بگيد از کجا بايد يه مقاله توپ راجب غشای سلولی يا مزوزمم باکتريها پيدا کنم.هرچی سرچ می کنم پيدا نميشه.

فکر کنم صاحب اين سوال ديگه جواب رو نخواد ولی چون چند مورد سوال مشابه داشتيم جواب ميديم.برای جواب سوالت بهترين چيز کتاب است که در اين زمينه هم ترجمه شده داريم و هم Text .(کتاب های سلولی مولکولی،باکتری شناسی و ....)که منابع بسيار معتبری هستند.برای اطلاعات بيشتر به دوستان عزيزی که در اين زمينه مطلب می نوسين واسمشون رو در حاشيه ی همين وبلاگ ميبينيد مراجعه کنيد.

۳)لطفا درباره منشا بازهای آلی برای من توضیح دهید.

از زبان لنينجر بشنويم:((يافتن اين موضوع که تمامی ماکرومولکول های بيولوژيک موجود در تمامی موجودات از سه دوجين زير واحد مشابه ساخته شده اند،مدرک قوی مبنی بر ايجاد موجودات امروزی از يک رده سلولی نخستين می باشد.به علاوه چندين بيليون سال انتخاب طبيعی سبب اصلاح سيستم های سلولی شده تا اين سيستم ها بتوانند حداکثر مزايا را از طريق ويژگی های شيميايی و مولکولی اين مواد خام مولکولی در جهت انجام اعمال تغيير انرژِی و تکثير سلول زنده،بدست آورند.

در سال ۱۹۹۲ بيوشيميدانی به نام Aleksander Oparine (الکساندر اوپارين )فرضيه ای را برای مبدا حيات در تاريخ اوليه ی زمين مطرح نمود.وی معتقد بود اتمسفر آن زمان متفاوت از اتمسفر فعلی بوده است.که غنی از متان،آمونياک،آب و اساسا فاقد اکسيژن بود که نشانه يک اتمسفر احيا کننده بر خلاف اتمسفراکسيد مننده ی امروزی می باشد.در فرضيه ی اوپارين،انرژی الکتريکی حاصل از صاعقه يا انرژی حرارتی کوه ها ی آتشفشان،سبب گرديد تا آمونياک متان بخار آب و ساير اجزا موجود در جو اوليه با يکديگر واکنش نموده  و ترکيبات آلی ساده ای را بسازند.سپس اين ترکيبات در داخل درياهای آبتدايی حل شده و طی دوره های متعدد هزاران ساله، درياها از انواع زيادی از ترکيبات ساده آلی غنی شده اند.در اين محلول گرم ـ سوپ بنيادی (Primordial soap) بعضی مولکولهای آلی تمايل بيشتری به ايجاد کمپلکس های بزرگتر داشتند.طی ميليون ها سال اين مولکولها تجمع يافته و ايجاد غشاها و آنزيم ها را نمودند که در کنار يکديگر قرار گرفته تا پيش ساز های سلول های اوليه را ايجاد نمايند.))

اين يک نظريه بود.نظريه های ديگری مثل پيتزای بنيادين و نظريه ی حباب وجود دارند که هر گروهی به يکی از آنها معتقد است.اگه يادم باشه توی کتاب زيست پيش دانشگاهی يه چند صفحه ای مطرح شده بود.

 

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۳

spinal cord injury

بالاخره اينجا رو يه سامونی داديم.خيلی به هم ريخته بود نميشد نگاش کرد!حالا يه کم می شه گفت به زيست شناسی  ربط داره!

و... از دست دادن آقای دکتر آشتيانی که همه ی ما رو ناراحت کرد و باز هم به ما يادآوری کرد که قدر چيزايی رو که داريم نمی دونيم و وقتی از دستشون داديم می فهميم چی داشتيم.راهش پر رهرو......

--------------------------------------------------------

واما مطلبمون که نزديک ۱۰۰ روز پيش قرار بود بياد!

چند روش درمانی برای آنها که نخاع شون قطع شده ام هنوز عضلانشون دچار تحليل نشده است پيشنهاد شده است که بعضی آزمايشش شده و بعضی هنوز نه.

يکی از راه ها که بر روی دو نفر در آمريکا انجام شده اين است که ۶۰ تا ۱۰۰ الکترود در داخل مغز قرار می دهيم بعد آنها را به يک ترانسميتر که سيگنال را مخابره می کند وصل می کنيم.و بعد پتانسيل عمل سلول های قشر حرکتی motor cortex را ثبت می کنيم.(موتور کورتکس برای انجام حرکات برنامه ريزی ميکند.هر نورون با پتانسيل عمل خاص خودش به معنای انجام يک حرکت است.)حالا از فرد  می خواهيم که انجام يک حرکت را تصور کند(مثل حرکت يک انگشت).اين تصور حرکت فعاليتی را در قشر مخ ايجاد می کند که مشابه زمانيست که انگشتمان را حرکت  می دهيم .اين سيگنال ثبت شده و توسط دستگاهی که در نزديکی سينه کار گذاشته شده تحليل می شود.به اين دستگاه فيبرهايی متصل است ـ سيستم ايمنی بدن به آنها حساس نيست ـ که به سمت اندام فوقانی می روند.اين فيبرها سيگنال ها را از دستگاه به عضلات می برد.اين محرک با توالی های خاص تحريک الکتريکی عضله را تحت تاثير قرار داده و موجب می شود عضله منقبض يا منبسط شود.آخرش اينه که مثلا فرد فکر ميکنه که می خواهد انگشتش رو تکون بده و انگشتش حرکت ميکنه.فقط اشکال اين روش اينه که بدن ما يه سيستم پيچيده ای در بخش حسی داره که به مغز خبر می ده که الان فلان عضله منقبض شده و مغز حرکت را کنترل می کند و برای ادامه ی حرکت فرمان جديدی می دهد.حالا اينجا ما برای اينکه اطلاعات حسی رو به طور مصنوعی دريافت کنيم به سنسورهای پيچيده و طبيعتا به فيبرهای بيشتری نياز داريم وگرنه مغز نمی تواند pattern بعدی را ايجاد کند.که همه ی اينها مشکلات پيچيده ای را به دنبال خودش دارد.اگرهم نذاريم که...

روش ديگه استفاده از الکتروانسفالوگرام است.در اين حالت به فرد در طی چند روز ياد می دهند که چگونه امواج EEG را تغيير بدهد.اين کاهش يا افزايش در امواج مغز توسط ميوفيدبک ها انجام می شود.در طی اين آموزش فرد ياد می گيرد که هر تغيير مرتبط با چه عملی است.مثلا فرد موج آلفا را تغيير می دهد EEG که ازپوست سر گرفته می شود به stimulus رفته و به عضلات منتقل می شود و دست فرد بالا می آيد که البته چون فرد بايد فکر کنه کدوم موج چه کاری ميکرد و اون رو تغيير بده حرکات نرم نخواهد بود مثل حرکت دست يک روبات.که بازم البته از هيچی بهتر.احتمالا اين روش تا يکی دوسال آينده مياد ايران.

روش ديگه استفاده از ElectroMyoGraphyاست.اين تنها در صورتی است که فرد قادر باشد عضلات گردنش را حرکت دهد.روی عضلات الکترود وصل می کنيم و از شخص می خواهيم در جهات مختلف شانه اش را حرکت دهد و موجهای مختلف EMG را ثبت می کنيم.هر موجی که ثبت می شود تلاش برای يک حرکت است.سيگنال هايی که بعدا می خواهيم به شخص منتقل کنيم تا حرکات را انجام دهد از طريق EEG يا EMG و يا ثبت عمقی از مغزش ميگيريم واز طريق همان فيبرهايی که قبلا توضيح داده شد در فرد ايجاد حرکت می کنيم.

 

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٩

 

قبلا يادتونه اينجا چه شکلی بود؟

برای اونا که نديدند يا دلشون برای اون روزا تنگ شده يه دوسه روزی اينجا به شکل باستانيش خواهد بود........

تا ما يه کم به اينجا سروسامون بديم.....

*نکته:آخه عزيزان من،چند دفعه بگم تو همين مطلب آخری پيغامتون رو بذارين؟بابا بذارين مردم ببينن اينجا روابط دو طرفه هست!

*اطلاعيه: اگه مطالب جذاب وجديد زيستی دارين يا خبرای توپ برای ما بفرستيد تا با نام شما به عنوان يک پژوهشگر علوم زيستی در اينجا گذاشته شود!باشد که قدمی برای تشويق محققين اين مرزوبوم برای ارائه ی توانائيهايشان برداشته باشيم! 

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢۸

 

يه چند وقتی است که کارها رو سرم خراب شده.اين از من و اما اون يکيمون،برايش دعا کنين!

وقتی دوباره برگرديم(زود) با انرژی روزای اول برمی گرديم.

خودمونم می دونيم اينجا به اندازه ی يه انباری به هم ريخته است!

roya جون درباره پاستور دقيقا چی می خواهی،چون من نمی تونم تمام تحقيق تورو بذارم اينجا!(باباجون من!چرا توی همين مطلب آخر پيامتون رو نمی دين)

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٧/٢٥

پروتئين های G

به خاطر اينکه يکی از بچه ها يه سوال پرسيده بود که من رو ياد اين مطلب انداخت گفتم بذارم اينجا تا شما هم حالشو ببرين.

سیستم  گیرنده ی هورمونی Gپروتئین ها از چند پروتئین داخل غشایی تشکیل شده است.برای مثال گیرنده های آدرنرژیک (از نام آدرنالین گرفته شده است.)بررسی می شوند.

                
 در این سیتم گیرنده هایی هستند
به نام گیرنده های سرپنتینی (Serpentine receptors )که برای مواد شیمیایی خاصی مثل هورمون ها در سطح غشای سلول قرار دارند.این پروتئین ها از 7 مارپیچ تشکیل شده که از عرض غشا می گذرند (trans membrane).اتصال ماده ی شیمیایی به این گیرنده ها و تغییر شکل سه بعدی آنها روی پروتئین دوم موجود در این سیستم (پروتئین G متحرک یا Gs )  در سطح سیتوزولی غشا اثر می گذارد. خود این پروتئین از سه زیر واحدα ،βوγ تشکیل شده است.به زیرواحد  آن GDP متصل است که بعد از تغییر شکل گیرنده توسط هورمون،به GTP تبدیل می شود.GTP باعث می شود که زیر واحدα از دوتای دیگر جدا شده و به سمت یک پروتئین غشایی دیگر حرکت کند.پروتئین غشایی جدید آدنیلیل سیکلاز قدیمی خودمان است که بعد از اتصال به زير واحد آلفا فعال شده و ATP را به cAMP تبدیل میکند.در صورتی که GTP مجددا بهGDP تبديل شود آدنيليل سيکلاز از فعاليت باز می ماند. (بعدا توی دانشگاه هر جا جواب یک تستی را نمی دانستید ATP-->cAMP را بزنید.مطمئنا درست است!)
 cAMP  می رود و یک پروتئین کینازی* را فعال می کند و بسته به نوع هورمون این پروتئین کیناز پروتئین ها و آنزیم های دیگری را فعال می کند و فوقع ما وقع!.
*پروتئین کینازها آنزیم های فسفریله کننده هستند.

برای arman جان هم که پرسيده بودند عامل وبا چيست؟ نشانه های ان وبيشگيری ان چيست؟ پيشنهاد می کنم سری به يادداشت ۱۱ مرداد دوستمون حکيم باشی بزنند.(حالا چرا اونجا نظر دادی شانسی چشمم بهش افتاد)


  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٥

دستگاه کناری

بالاخره اين امتحانای ما تموم شد!یه ذره وقت اضافی پيدا کردم رفتم يه کتابی که خيلی دوستش داشتم رو نگاه کردم...ازاون يه سری مطلب جالب می ذارم اينجا.گرچه دوست دارم همشو بذارم.

هميشه يه سری هيجانهای غير مطقی سراغ ما مياد که می خواهيم کنترلش کنيم ولی نميشه.منشا اونها هسته های لوب کناری قديمی مغز يعنی دستگاه کناری است.دستگاه کناری از قديمی ترين بخشهای مغز ماست و در مرکز مخ قرار دارد.که ساختار های اون در اکثر موجودات حتی برخی از ماهيها نيز ديده شده.برای همين بعضی به آن مغز خزندگان هم می گويند(با اينکه بخشهايی از آن در مغز کوسه ها هم وجود دارد يعنی ماله حدود ۱۰۰ ميليون سال پيش.)

کار آن به غير از هيجانها---->گرسنگي،تشنگي،کنترل حالتهای زيستی،هيجانی و انگيزشی مثل رفتارهای جنسی و توانايی تجربه و بيان احساسات و هيجانهاُمانند شادي،لذت،رضايت،بيزاری،ترس ،خشم،اضطراب

ساختارهايی که دستگاه کناری را تشکيل میدهند:هیپوتالاموس،آميگدال،هیپوکامپ و هسته های جداری و يه سری چيز ديگه

هیپوتالاموس ابتدايی ترن بخش است که در موجودات ابتدايی تر مثل ماهی ها و خزندگان ديده می شود ولی چيزی مثل آميگدال در حيوانهای باهوشی مثل سگ! ميمون و شامپانزه*و انسان نيز وجود دارد.به خاطر همين شباهت آنها در نياز به محبت،عاطفه و تماس بدنی بسيار به ما شبيه اند.(يعنی به انسانها)

گفتيم که هیپوتالاموس در به وجود آوردن هيجانهای خام و بی جهت ولی بسيار نيرومند نقش اساسی دارد.مثل احساس لذت يا نا خوشايندی شديدو يا حتی خشم.اما به طور تنگاتنگی در همه ی جوانب رفتار جنسی دخالت می کند.به خاطر همين در زنان و مردان ساختار متفاوتی دارد.در زنان غنی تر و پيچيده تر استکه به دليل پيچيدگی توليدمثل و تربيت نوزادان است.گرچه اخيرا فهميده اند که مردان همجنس باز دارای هسته های هیپوتالاموس باشند که شباهت بيشتری با الگوی زنانه دارد.

بقيه اش باشه برای چند هفته ی ديگه.گرچه ممکنه رفيق شفيق دوران وبلاگ نويسی در طی اين مدت اينجا مطلب بذاره!

-----------------------------------

پاورقی:در کتاب گفته شده بود ميمونهای انسان نما ولی باتوجه به فصول قبلی به نظرم منظورش شامپانزه است.

راستی در اسرع وقت منابعی رو برای المپياد ارائه خواهيم کرد.

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٥/٤

کدوم ماله بابا،کدوم ماله مامان! ۲

 

يه مثال از Genomic imprinting مربوط به سندرمهای Prader_willi و Angelmanاست که اغلب حاصل حذفهای کوچکی از يک منطقه ی خاص از کروموزوم شماره ی ۱۵ (15q11_13) می باشند.مبتلايان به سندرم P.Wافرادی چاق،فاقد بلوغ جنسی،معلول ذهنی با دستها و پاهايی کوچک می باشند.در سندرمAngelman آرواره بزرگ و تونوس عضلانی کم بوده و مبتلايان اغلب می خندندو معلوليت ذهنی شديد دارند.

در اغلب موارد سندرم P.W بعلت حذف چندين ژن در 15q11_1 پدر به وجود می آيد.و سندرم انگلمن حاصل حذف ژنی در15q11_13  مادر است.در تعدادی از موارد مبتلايان به اين سندرم ها حاصل حذف در منطقه ی 15q11_13 نيستند بلکه حاصل ديزومی تک والدينیUniparental disomy برای کروموزوم شماره ی ۱۵ می باشند.

شواهد نشانه گذاری والدينی از نواحی کروموزومی متعددی در کروموزومها در سراسر ژنوم انسان بدست آمده است که حاصل مقايسه فنوتیپهای افراد حامل حذفهای يکسان در همولوگهای پدری يا  مادری بوده است.چنين به نظر می رسد که حدود ۱٪ ژنوم دچار Genomic imprinting می شود و تا به حال اين پديده در بيش از ۳۰ ژن و در کروموزومهای زيادی کشف شده است.غير از دو سندرم فوق بيماری های ديگری مثل ديابت شيرين،اتيسمو بعضی سرطانها در ارتباط با نشانه گذاری والدينی می باشند.

 

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢

کدوم ماله بابا،کدوم ماله مامان!

نشانه گذاری ژنومی genom imprintingيک پديده ی epigenetic است که موجب تفاوت در بيان يک ژن يا يک منطقه از ژنوم در يکی از جنسهای نر و ماده در طی گامتوژنز می شود.به اين پديده parent of origin effect يا نشانه گذاری والدينی parental imprinting گفته می شود.در نشانه گذاری والدينی در يک فرد،يک نسخه از يک ژن که از يکی از والدين مثلا (باباش) به ارث می رسدبيان نمی شه و خاموش است. و نسخه ديگر همان ژن که از والد ديگر مثلا (مامانش) به ارث می رسد روشن است.با اينکه هنوز معلوم نيست مکانيزم اين عمل چيست ولی می گويند:۱)نشانه گذاری مناطق خاص ژنوم با متيله شدن آ» مشخص می شه.۲)طرح مناطق نشانه گذاری شده در زنان و مردان متفاوت است،مثلا برای يک ژن معين هميشه نسخه ی پدری نشانه گذاری  ميشود و خاموش می ماند تا نسخه ی مادری قلمرو بیان را تصرف کند يا برعکس.(جه ايثاری...با توجه به مطالب قبلی)

کروموزومهای پدری و مادری زيگوت هرکدام با طرح خاص خود نشانه گذاری شده اند و اين طرح اغلب در طی ميتوزهای متوالی ثابت باقی می ماند.ولی....در ميوز که نتيلاسون مناطق نشانه گذاری شده حذف می شوند بعد از تقسيم دوباره کروموزومها شروع به طراحی می کنند.

مثالهايش رابعدا می گويم!

تا ديداری ديگر...

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٧

زرافه زايی

 تا به حال به دنيا آمدن يک زرافه را ديديد . يکی دو سال پيش شبکه ای آلمانی بطور مستقيم پخش کرد . برای کسايی که نديدند ديدن اين تصاوير را پيش نهاد ميکنم.اين مادری که ميبينيد Lady نام دارد . چشم روشنی فراموش نشود!

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٠

فلفل نبين چه ريزه!

  دو تا ایمنوپروتئین د رمغز موش پیدا شده که در سیستم تکامل و ترمیم ان نقش اساسی ایفا می کند.یک مسئله تعجب برانگیز که پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی هاروارد با اون برخورد کردند این بود که مغز موشها توانایی دارد که MHC I و CD3-zetaخودش  را خودش بسازد.

  این دو پروتئین در سیستم شناسایی وایمنی مغز عمل کرده دیده شده که می توانند اتصاتلات نابجای نورونی را از بین ببرند.در پژوهشی که در HMS(Harvard Medical School) انجام داده اند یده اند که این پروتئینها علاوه بر مسئولیتهای عادی ایمنی در نورونها دارند، در تکامل مغز و در چگونگی تشکیل سیناپسها و شکل پذیری آنها رل مهمی ایفا می کنند.اگر ژن کد کننده آن دچار موتاسیون شود اتصالات نا به جایی در نورونها شکل می گرد.اینجوری همه به هم وصل می شوند.MHC I مانند یک ضد چسبندگی عمل می کند و مانع از چسبیدن نورونها در محلهای ناخواسته می شود.

به جز اینها محققان فکر می کنند بین این MHC I و حساس شدن سلولهای ایمنی به سلولهای مغزی رابطه ای وجود داشته باشه.این مطلب برای کشف درمان بیماری هایی مثل MS و پارکینسون حائز اهمیت است.

  علاوه بر اینها چون در بسیاری از بیماران مبتلا به1Dyslexia  (گفتار پریشی) کروموزوم 6 در محل قرارگیری ژن MHC I دچار کاستی و نقص است می توان بین این دو ارتباط جالبی برقرار کرد که البته این پژوهشها در مراحل مقدماتی مطالعه قرار دارند.

---------------------------------------

  1)یک مشکل بزرگ در یادگیری و تشخیص حروف.این اختلال به صورت ناتوانی در خواندن و نوشتن دیده می شود.این بیماران احساس می کنند که حروف را وارونه(چپه) می بینند یا کلماتی که در صفحه حرکت دارند و یا حروفی که پس و پیش می شوند.که این اختلال به بهره هوشی ربطی ندارد.

                                                                       مترجم:زيست شناس!

             امیدوارم سال خوبی داشته باشید!

 

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢۸

من و ژنم

تا حالا اصلا فکر کردين که چرا رقابت بينن موجودات هست؟هر چه قدر هم رقابت بکنه بالاخره يه روزی ميميره!
يه جواب برای اين سوال :اين موجودات نيستند که با هم رقابت می کنند.اين مولکولهای اسید نوکلئیک ما هستند که با هم رقابت می کنند.یعنی یک مولکول اسید نوکلئیک وقتی تشکیل شد بزرگتر شد تا شد یک RNA دیروزی.یکRNA دیروزی می توانست مثل نوعی آنزیم باشدو خودش را همانند سازی کند.اینجا در ابتدایی ترین حالت انتخاب طبیعی به شکل تکثیر یک RNA و عدم تکثیر یکی از آنها بروز می کند.در حالیکه ضامن تدام یک سیستم در زمان همانندسازی است.بعد ها به هر دلیلی DNA تشکیل شد که چون پایدار تر بود و میتوانست در برابر natural selection مقاومت کند جای بیشتری اشغال کرد.تمام این ارگانهایی که در بدن هر فرد به وجود آمده اند تنها در خدمت دستگاه تناسلی هستند که دستگاه تناسلی نیز در خدمت ژنوم ماست.حالا ژنوم نيز کمر به خدمت همون اسيد نوکلئيک اوليمون بسته!

حالا با اين طرز بيان يک سری از مشکلات حل می شه.

۱)مثلا اينکه می گويند:((هر جانوری که بعد از زمان توليد مثل رقابت داشته باشه محکوم به فناست.)) يعنی مهم اينه که اون ژنه بمونه حالا اون موجودی که پير شده و توان توليد مثل نداره از بين برود بهتر است.يه نون خور کمتر!

۲)اينکه ((چرا هر چه يک نفر شباهت بيشتری به من دارد (من موجود،من نوعی) من انرژی بيشتری برای بقای آن مصرف می کنم،به عبارتی چرا با آن کمتر از سايرين رقابت می کنم)) چون اسيد نوکلئيک اونا به اسيدنوکلئيک من خيلی شبيه است اگر قرار باشه که من از بين بروم بهتره اونی که اسيد نوکلئيکش به من شبيه تره باقی بمونه!

البته می بينيد که انتخاب طبيعی خيلی هم با اين حرف موافق نيست!يک دفعه می ياد بی خبر گونه ی من رو از بين می بره!(من يعنی يه موجود)

۳)تازه يک مسئله ديگر هم هست و اون اينکه چرا بافتهای ما نيز در دوران جنينی و حتی بعد از اون با هم رقابت دارند؟؟؟(البته رقابت خيلی کاهش يافته تا موجود قصه ما دچار جنگ درونی و مرگ درونی نشه!)

---------------------

يک چيزی بعد از دو سال و چند روز ما بالاخره يک کم اين فضای تی .او.کونگو را عوض کرديم.انقدر زود تو ذوقمون نزنيد.

T.O.KONGO رو فارسی نوشتم چون بعضيا هنوز بلد نيستند تلفظ کنند!

 

 

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٢

خودمون برنده شديم!جايزه مال خودمون!

خوب ديگه دير شد.اين شخصيت مهربان و با پشتکار عالم زيست شناسی کسی جز ارنست ماير نبود!همونی که گونه رو اين طوری تعريف کرد:((مجموعه جاندارانی که می توانند در طبيعت با هم آميزش کنندو زاده های زايا و زيستا(viable)به وجود آورند،ولی نمی توانند با گونه های ديگر آميزش موفقيت آميز داشته باشند.))

خودمون برنده شديم!جايزه مال خودمون!

اينجا شده مثل ستون تسليت ها!

 

 

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٧

نيمچه مسابقه

 

داروين قرن بيستم درگذشت. راستی شما نام اورا ميدانيد؟ در پيام ها منتظرتان هستيم . نيمچه مسابقه !

يه راهنمايی ام برای اونايی که به کتاب زيست پيش دانشگاهی دسترسی دارند.

تو همون صفحه ای هست که يه مرغ از فرانسه برای خروسای ايرانی ميارن!

تو ذوقتون نزنم ولی جواب nimaی عزيز درست نيست!

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۳

سايتوکاين در سرطان درمانی

سايتوکاين ها پروتيين هايي هستند که مستقيما به سلول هاي سرطاني حمله ميکنند.در ضمن نقش بسيار مهم ديگر انها ارتباط برقرار کردن بين ساير سلول هاي ايمني است. روش هاي متعددي در درمان سرطان ها مورد استفاده قرار مي گيرد از ان جمله:

1-nonspecific immunomodulating agents: روشي است که در ان با استفاده از داروهاي خاصي سيستم ايمني را در جهت توليد هر چه بيشتر سايتوکاين و انتي بادي تحريک مي کنند که اين امر باعث سرکوبي ها چه زودتر سرطان و بهبودي عفونت مي شود. سرکوب عفونت در بيماران سرطاني امري مهم است.
2-biological response modifiers(BRMs: در اين روش با استفاده از داروهاي سنتز شده در ازمايشگاه ها سعي ميشود تا روش مبارزه بدن در مقابل سلول هاي سرطاني را تغيير دهند.
اين عمل به سه منظور انجام مي شود:
*ارتقا توانايي دستگاه ايمني در جهت مبارزه با سلول هاي سرطاني
*افزايش حساسيت سلول هاي ايمني به طوري که انواع بيشتري از سلول هاي ايمني و با تعداد بيشتري درگير مبارزه با سلول هاي سرطاني شوند.
*کمک به سلول هاي ايمني در مبارزه با سلول هاي سرطاني
در اين روش از اينترفرون ها-اينترلوکين ها-فاکتور هاي محرک کلوني"CSFs" - انتي بادي-سايتوکاين و واکسن استفاده مي شود.

1-اينترفرون ها:اين مواد به طور طبيعي در بدن ساخته ميشوند ولي امروزه به طور مصنوعي ساخته شده و به بيماران سرطاني تجويز مي شود.ان ها به سيستم ايمني در روشي که با ان با سلول هاي سرطاني مبارزه مي کند ياري مي رسانند. ان ها يا به طور مستقيم روي سلول هاي سرطاني اثر گذاشته و باعث کاهش سرعت رشد انها ميشوند يا طي مکانيسم هايي تا حدودي منجر به تغيير عملکرد سلول سرطاني و بازگشت ان به حالت اوليه ميشوند.بعضي از انها نيز باعث تحريک NK cells-T cells و ماکروفازها ميشوند.

اينترلوکين ها:موادي هستند که به طور عمده باعث تحريک رشد و فعاليت انواع متنوعي از سلول هاي ايمني ميشوند. اين مواد به طور طبيعي در بدن ساخته شده ولي در درمان سرطان ها به طور سنتزي به بيماران داده ميشوند. تجويز انها در جهت فعال کردن سلول هايي مثل لنفوسيت ها ميشود که نقش بسيار مهمي در جهت مبارزه با سرطان دارند.

CSFs: پروتئين هايي هستند که به منظور تحريک مغز قرمز استخوان براي ساختن هر چه بيشتر سلول هاي خوني به بيماران داده ميشود.بدن در اين شرايط بيش از هر موقع ديگر به گلبول هاي سفيد و قرمز نياز دارد. اين مواد در کنار شيمي درماني به بيماران داده ميشود تا هم توانايي سيستم ايمني بالا رود و هم از عوارض جانبي شيمي درماني مثل کم خوني تا حدي کاسته شود.وقتي بيماري تحت شيمي درماني قرار مي گيرد به خاطر عوارض داروها و سموم از توانايي بدن براي ساختن سلول هاي خوني کاسته شده و فرد در معرض عفونت و کم خوني قرار ميگيرد. تجويز انها تا حد بسيار زيادي توانايي بدن را براي دريافت دزهاي بالاتر دارو طي شيمي درماني بالا ميبرد چراکه مغز استخوان قادر به جايکزين کردن سلول هاي خوني از بين رفته مي باشد

MONOCLONAL ANTIBODIES : موادي هستند که در ازمايشگاه ها ساخته شده و از طريق اتصال به سلول هاي سرطاني مانند انتي بادي ها منجر به مرگ سلول هاي سرطاني ميشوند.انها اسيبي به سلول هاي خودي وارد نمي کنند. يکسري سايتوکاين ها به طور مصنوعي در ازمايشگاه ها ساخته مي شوند که به طور کلي يا در شناسايي سلول هاي سرطاني به سيستم ايمني کمک مي کنند
يا در نابود سازي انها.سايتوکاين ها پس از تزريق در سراسر بدن پخش شده و ميارزه خود را عليه سلول هاي سرطاني اغاز مي کنند در درمان سرطان ها از انواع خاصي از سايتوکاين ها که مورد
تاييد FDA مي باشند استفاده مي شود از جمله:
interferon alpha-interleukin 2-interleukin 12-GM,CSF
البته شايان ذکر است که ساير سايتوکاين ها نيز در درمان سرطان ها نقش دارند ولي به دليل عوارض جانبي يا ساير عوامل ديگر (خنثي کردن عمل سايتوکاين هاي ديگر-سمي و اسيب رسان بودن دزهاي بالا-...)هم اکنون مورد استفاده قرار نمي گيرند و يا کمتر قرار مي گيرند. در حال حاضر تحقيقات وسيعي روي انها در حال انجام است.

منبع آن برای شما غير قابل دسترسی است!

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٤

انيميشن

يکی از همکلاسی های ما زحمت کشيدند چند سايت جالب پيدا کردند که انيميشن های جالب زيست شناسی در آن يافت ميشود.(عين عبارت دوستمون بود)

ما که هنوز نرفتيم ببينيم ولی چون فند T.O. بودحيفم اومد نذارم.حالا ببينيد اگه بدرد بخور بود که هيچ چی اما اگه نبود به ما بگيد که به دوستمون بگيم تا بيشتر از اين ضايع نشه!

اين و اين (ژنتيکه)

 

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢٢

آويزان از درخت

انسانها تا قبل از اینکه به درختان پناه ببرند مانند دیگر مهره داران تحمل وزن وجابه جایی را با دو اندام جانبی خود(دست وپا) انجام می دادندمثل چهارپایان.اما اجداد درختزی آدمها برای استفاده بیشتری از دستها و اینکه دستهای آزادی داشته باشند وزن بدن را به بخش تحتانی تحمیل کردند!برای همین دستهابرای انجام عمل آویزان شدن از درخت مناسب گشتند. بعد از آن وقتی انسانها به زمین طرد* شدند تغییراتی در استخوانهایشان به وجود آمد تا آنها براحتی بجنگند، اشیا را بشکنند،نگه دارندو....

اون تغییرات:

---» مفاصل چرخشی پدید آمدند و به این ترتیب انسان توانست میوه بخورد!یعنی با حرکات چرخشی کف دست توانست میوه را از درخت چیده و در دهان خود بگذارد.(برید خدا رو شکر کنید که می تونید اینهمه ویتامین را با چند تا مفصل بخورین!)

---»اینکه استخوان ترقوه clavicleاضافه شد تا وزن اندام بالایی را به قفسه سینه منتقل کند.با این کار توانایی گرفتن اشیا (prehention) به وجود آمد.(برای شکار و جنگیدن لازم بود... فکر کنم که از اینجا ما گوشت خوار شده باشیم!)

---»اینکه شست در مقابل انگشتان دیگر می توانست قرار بگیرد.این تغییر هم در راستای اعمال بالا بوده است.

---»تغییراتی که در مفاصل بین بندهای انگشتان پدیدار شد قابلیت حرکات دست و انگشتان را افزایش داد.

به این ترتیب اندام 5 انگشتی تکامل نیافته آمفیبین در انسان تکامل یافت!عادت آویزان شدن از درخت نیز در گوریل های آنتروپویید موجب افزایش طول ساعد،کف دست و انگشتان شد.

فکر می کنم لازم باشد یکبار دیگر به دستتان نگاهی بیاندازید!

-------------------

یک یادیاری در اجداد انسان:

early primates-->anthropoids-->hominoids-->australopithecines-->hominids-->homo habilis-->homo erectus-->homo sapiens

------------------------------------------------

*:نمی دونم دیکته صحیح آن طرد است یا ترد؟

  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٥

MS

از هرکس و هر جا که اینجا رو می بینه می خواهیم که راجع به ام اس هر چی ریفرنس می شناسن به ما معرفی کنند با کلی تشکر وآرزو برای همه ،
در ضمن اگه برای دانشجویه سال اول ترم اول پزشکی نصیحتی دارین ما خریداریم،هرچی گرون تر بهتر!
زنده بمونید!   
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٩

جراحی در عهد بوق


جراحان قرون وسطی پيشرفته بودند
بقايای جسدی که در يک محوطه باستان شناسی کشف شده است نشان می دهد که جراحان در قرون وسطی عمل های پيچيده انجام می داده اند.

يابندگان می گويند جمجمه ای که به يک دهقان 40 ساله تعلق دارد، قطعی ترين شاهدی است که از انجام عمل جراحی به روی جمجمه در دوران قرون وسطی حکايت می کند. اين دهقان در فاصله سال های 960 تا 1100 ميلادی زندگی می کرد.

اين بقايا، که در يورکشر کشف شده است نشان می دهد که اين مرد به لطف اين عمل جراحی از يک ضربه مرگبار به ناحيه سر جان به در برده است.

در اين محوطه باستانی در نزديکی مالتون تقريبا 700 اسکلت توسط "مرکز ميراث باستان شناسی انگلستان" از زير خاک بيرون کشيده شده است.

جراحی پيچيده

دانشمندان سرگرم معاينه و مطالعه اين بقايا از روستای "وارام پرسی" که اکنون متروکه است بوده اند.

اين روستا زمانی محل سکونت مردمانی بود که با دامداری روزگار می گذراندند اما پس از شيوع گسترده طاعون در قرن 14 در اروپا که به پديده "سياه مرگ" مشهور است به سرعت رو به انحطاط گذاشت و در نهايت به طور کامل تخليه شد.

جمجمه مزبور که قدمت آن به قرن 11 ميلادی بازمی گردد متحمل ضربه ای تقريبا مرگبار در اثر برخورد يک شی سنگين شده بود. اين ضربه يک فرورفتگی شديد در ناحيه چپ جمجمه به جا گذاشت.

معاينات دقيق تر نشان می دهد که قربانی پس از اين حادثه تحت يک نوع عمل جراحی موسوم به "اره مدور" (trepanning) که باعث نجات جان او شد قرار گرفته است.

در اين عمل يک ناحيه از پوست سر به اندازه 9 در 10 سانتميتر برداشته می شد تا قطعات درهم شکسته استخوان خارج شود. اين عمل باعث کاهش فشار وارده به مغز می شد.

در اسناد رومی و يونانی به شيوه "اره مدور" برای درمان شکستگی استخوان جمجمه اشاره شده است اما در ادبيات آنگلوساکسون چنين چيزی ذکر نشده است.

برخی مورخان نظريه پردازی کرده اند که اروپای غربی تا قرن ها پس از سقوط اسکندريه در قرن هفتم از چنين دانشی بی بهره بود.

عصر خشن

جمجمه دهقان 40 ساله نشان می دهد که شکستگی به خوبی شفا يافته است.

اما دانشمندان می پرسند چگونه يک دهقان بی بضاعت توانسته هزينه يک معالجه پيچيده پزشکی را پرداخت کند؟

معاينه ساير اسکلت ها در اين محوطه باستانی نشان می دهد که سوءتغذيه، بيماری و رشد ناقص در ميان ساکنان روستا بسيار متداول بوده است.

دکتر سايمون میز (Mays)، از کارشناسان "مرکز ميراث باستان شناسی انگلستان" گفت: "مهارت های پزشکی عمدتا در خدمت برگزيدگان جامعه بود. برای همين معالجه ای که روی اين دهقان اهل وارام انجام شده است با برداشتی که ما از آن دوران داريم، اصلا نمی خواند."

"به نظر می رسد به احتمال زياد اين عمل توسط يک شفابخش دوره گرد با مهارت های خارق العاده انجام شده باشد."

نشانه های جراحات ناشی از برخورد اشيای سنگين در 10عدد ديگر از اسکلت ها از جمله اسکلت يک کودک ديده می شود.

دکتر ميز گفت: "گويی مردم در وارام به وسيله اشيای در دسترس مانند ابزار کشاورزی دست به خشونت می زده اند."

"اين دهقان احتمالا در يک درگيری خيابانی يا در يک ميکده يا در نتيجه سرقت يا اختلاف خانوادگی متحمل چنين ضربه ای شده است."
  
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢۱

ما می آييم

به زودی بازم سروکله مان پيدا می شه!
منتظرمون بمونيد...   
نویسنده : ‏T.O. Kongo ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱۱

← صفحه بعد